پسر در یک چمدان پنهان شد، و دختر او را پیدا کرد، اما آن را بیرون نکشید، بلکه زیپ چمدان را محکم بست! مرد فریاد زد که چیزی برای نفس کشیدن ندارد و زن به او اعتراض کرد که هر بار که پسر به او خیانت می کند همین احساس را دارد.

یکم بعد از مشاجره دختر خسته شد و به رختخواب رفت. صبح همه چیز را به یاد آورد، می خواست دوست پسر را بیرون بیاورد، اما او خیلی وقت پیش مرده بود.

دیدگاهتان را بنویسید